از میان صاحبنظران تربیت در ایران این تعریف را که جهتگیری مذهبی هم دارد اتفاق قول
وجود دارد، تربیت عبارت از اداره و هدایت جریان ارتقایی و رشد بیشتر به منظور جهت دادنش
به سوی کمال بینهایت.
1ـ2ـ5 کودک
کلمه کودک در زبان و ادبیات فارسی با کلماتی مانند کوچک، صغیره، فرزند دختر یا پسری که به سن بلوغ نرسیده باشد، طفل، صبی، صغیر و…معادل میباشند و کلمه دیگر مراهق است؛ زیرا در تعریف آن آمده است: مقارناَ للبلوغ یعنی کسی که نزدیک به بلوغ است. (لطیفی،89).
1ـ2ـ6 نوجوانی
انتقال از کودکی به بزرگسالی است. طول دوره نوجوانی با توجه به شرایط نژادی، محیطی و بسیاری عوامل دیگر متغیر است. معمولاً نوجوانی از حدود یازده سالگی آغاز میشود و تا نوزده سالگی ادامه مییابد. که البته این سن در نظریهها و مکتبهای مختلف متفاوت است. دوره نوجوانی با بلوغ آغاز میشود و بلوغ دورانی است که فرد از نظر جنسی آماده تولید مثل میشود و به تعبیر قرآن به حد نکاح و ازدواج میرسد. در فقه و حقوق اسلامی نوجوان را طفل ممیز گویند، یعنی کسی که توانایی تمیز خوبی از بدی را دارد. (ثابت، 1385: 64).
1ـ 2ـ7 ارتباط تزکیه و تعلیم
آیا تزکیه مقدم است یا تعلیم؟!
در سه آیه قرآن از جمله سوره جمعه آیه2 « هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَه ». بقره آیه 151« کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَه وآل عمران آیه 164« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَه ». تزکیه مقدم شده است و در سوره بقره آیه 129 «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِم‏». تعلیم تقدم یافته است. ممکن است گفته شود در زبان عربی واو برای مطلق جمع است یعنی مانعی نیست که قبل و بعد واو با هم باشند و یا یکی از آنها مقدم و دیگری موخر باشد، مطابق این بیان تزکیه و تعلیم هر دو اهمیت دارند؛ نه تزکیه بدون تعلیم کارآمد است و نه تعلیم بدون تزکیه، بلکه اینها باید با هم باشند ولی اگر واقعیت را بنگریم به لحاظ اینکه تزکیه غایت تعلیم است از نظر شرافت مقدم بر تعلیم است هرچند تزکیه مترتب بر تعلیم و موخر از آن است، بنابراین تزکیه به اعتباری مقدم بر تعلیم و به اعتباری موخر است، این که در یک مورد تعلیم قبل از تزکیه آمده به اعتبار ترتب تزکیه بر تعلیم است، و این که در سه مورد تزکیه قبل از تعلیم آمده به اعتبار این است که تزکیه غایت تعلیم و از نظر شرافت مقدم بر آن است. طباطبایی در ذیل سوره جمعه آیه 2 میفرماید: در این آیه شریفه مسئله تزکیه را جلوتر از تعلیم کتاب و حکمت ذکر کرده و در دعای ابراهیم سوره بقره آیه 129 که میفرماید: « رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم‏ ». پروردگارا! در میان آنان پیامبرى از خودشان مبعوث کن تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و (از مفاسد فکرى، اخلاقى و عملى) پاکیزه‏شان نماید، همانا که تو خود توانا و حکیمی. تعلیم کتاب و حکمت را جلوتر از تزکیه ذکر کرد. و این بدان جهت بوده که آیه مورد بحث در مقام توصیف تربیت رسول خدا بر مؤمنین امت است و درمقام تربیت، تزکیه مقدم بر تعلیم علوم حقه و معارف حقیقیه است. اما در دعای ابراهیم مقام، مقام تربیت نبود و تنها دعا و درخواست بود، از خدا میخواست که این زکات و علم به کتاب و حکمت را به ذریهاش بدهد؛ و معلوم است که در عالم تحقق و خارج اول علم پیدا میشود بعد تزکیه، چون تزکیه از ناحیه علم و عمل تحقق مییابد، پس اول باید به اعمال صالح و اخلاق فاضله عالم شد و بعد به آنها عمل کرد تا به تدریج زکات و پاکی دل هم بدست آید ( طباطبایی،19:1417/265 ).

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

1ـ2ـ8 تزکیه و مقایسه آن با تربیت
واژه تزکیه، مصدر باب تفعیل از ریشه « زکاء »است. راغب اصفهانی از واژهشناسان برجسته قرآن میگوید: اصل الزکاء النموّ عَنً برکۀ اللّه تعالی و یعتبر ذلک بالامور الدنیویه و الاخرویه (راغب اصفهانی،1378: 380). زکات در اصل به معنای رشد و نموی است که از برکت الهی ناشی میشود، و این هم در امور دنیوی لحاظ میشود و هم در امور اخروی. همین ریشه هنگامی که به باب تفعیل رود و به خداوند نسبت داده شود به معنای تطهیر و نمو دادن و اصلاح است، و هنگامی که به صورت جمله زکّی ماله آورده شود، به معنای این است که شخص زکات مال خود را داده است، و هنگامی که به صورت زکّی نفسه ذکر شود به معنای این است که شخص خود را ستوده و تبرئه کرده است. نکته شایان توجه اینکه ملزم رشد و نمو پاکی است؛ تا موجودی پاکیزه و صافی نباشد و عوامل مضاد و مزاحم از او دور نگردد در خور رشد و نمو نیست. بنابراین باید بگوییم تربیت و تزکیه مغایر یکدیگرند، چرا که تربیت مخصوص دوران کودکی و نوجوانی است و تزکیه به دوران خاصی اختصاص ندارد از سوی دیگر تربیت با سیئه جمع میشود حال آنکه تزکیه به هیچ وجه با سیئه سازگار نیست. (بهشتی،1377: 380).
1ـ2ـ9 هدف تعلیم و تربیت
هدف تعلیم و تربیت عبارت از انتقال دادن کودکان و نوجوانان و حتی میانسالان از حیات طبیعی محض به حیات معقول بدانسان که متعلم مواد و ارزشهای مورد تعلیم را به صورت ضرورتهایی که خارج از وجود و بیگانه با او نیستند تلقی کند و یا حتی لمس نماید. به عقیده محمد تقی جعفری اگر این نوع تعلیم و تربیت در یک جامعهای رواج پیدا کند شمار نوابغ و مکتشفان و متفکران در مسیرهای گوناگون افزایش خواهد یافت، و ضمناً دارندگان این امتیازات به مقتضای حیات معقول امتیازات خود را به رخ مردم نخواهند کشید، حیات معقول از دیدگاه ایشان آن نوع از زندگی تؤام با آگاهی است که فرد بتواند همه نیروها و فعالیتهای جبری و جبرنمای زندگی طبیعی را با برخورداری از عنصر آزادی و اختیار در جهت و مسیر هدفهای تکاملی نسبی تنظیم نماید و تدریجاً خود را در حوزه کمال برین قرار دهد. ( جعفری، 1388: 38- 37 ).
هدف تعلیم و تربیت در اسلام رضای خدا و تقرب به ذات اوست؛ هدف، اخلاص و نزدیک شدن به کانون لایتناهی هستی است که با فزونی و استکمال در ایمان و علم و حیات و اراده و اندیشه و خلاقیت و نظم و نسق در زندگی همراه و هماهنگ خواهد بود. (همان). هدف رشد دادن انسان در جهت حرکت به سوی الله است بدانسان که در نهایت از مقام و مرتبه مخلص شدن درگذرد و به مرتبهای ارتقاء یابد که خداوند با عنایات و الطاف خاصه خود او را خالص گرداند و به تعبیر قرآن کریم «….إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِین‏ ». (یوسف،24). همانند یوسف صدیق مخلَص شود.

1ـ2ـ10 نقش تعلیم و معلم در تربیت
خداوند متعال در نخستین ارتباط کلامی خود با پیامبر اسلام او را به خواندن امر میکند و خود را به صفت معلمی میستاید، که به انسان آنچه را نمیدانست آموخت. « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ *خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق* اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ *عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ » . بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید* بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است* همان کسى که به وسیله قلم تعلیم نمود* و به انسان آنچه را نمى‏دانست یاد داد. (علق/ ا- 5). دانش و آموختن آن در اسلام آنقدر اهمیت دارد که خداوند در قرآن به (قلم) سوگند یاد کرده است. « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُون‏ ». ن، سوگند به قلم، و آنچه را با قلم مى‏نویسند. (قلم/1). تردیدی در اهمیت علم و آموزش آن در اسلام وجود ندارد. اما آنچه از جایگاه ویژهای برخوردار است، اهمیت آموزش در دوران کودکی و نوجوانی است. امام علی (ع) میفرمایند: « الْعِلْمُ فی الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِی الْحَجَر ». آموختن دانش در کودکی مانند کندهکاری بر سنگ است. (مجلسی،1404: 1/224). در سیره معصومین نخستین گام در آموزش کودکان، آموزش خواندن و نوشتن و سپس آموزش قرآن بود. البته گاه این دو آموزش در ضمن هم صورت میگرفته، یعنی آموزش خواندن و نوشتن از طریق آموزش خواندن و نوشتن قرآن. روایتی از امام علی (ع) نقل شده که آن حضرت میفرماید: « تعلّموا العلم صغارا تسودوا به‏ کبارا ». در کودکی علم بیاموزید، و به وسیله آن در بزرگی آقایی و سروری کنید. (فلسفی،1368: 2/14). همچنین در روایتی پیامبر به ابو رافع میفرماید: « حقّ الولد على الوالد أن یعلّمه الکتابه و السّباحه و الرّمایه و أن لا یرزقه إلّا طیّبا و أن یزوّجه إذا بلغ ». حق پسر بر پدر آنست که نوشتن و شنا کردن و تیر انداختن به او بیاموزد و جز غذاى پاک بدو نخوراند و همین که بالغ شد باو زن بدهد. (پاینده،1382: 447). آموزش آداب معاشرت بخش مهمی از آموزش کودکان در سیره معصومان را تشکیل میداده است. و ایشان به طور معمول آداب را به هنگام رویارویی فرد با عمل به او یاد میدادند. اینگونه آموزش موجب یادگیری بهتر و بقای یادگیری میشود. ابوهریره نقل میکند: روزی پیامبر مردی را با نوجوانی دید، به نوجوان فرمود: این مرد کیست؟ عرض کرد پدر من است پیامبر فرمودند: « و لَا تَمْشِیَنَّ أَمَامَ أَبِیکَ وَ لَا تَجْلِسْ قَبْلَهُ وَ لَا تَدْعُهُ بِاسْمِهِ وَ لَا تَسْتَسِبَّ لَه ». هرگز جلوتر از پدرت حرکت نکن. و قبل از او منشین. و او را به اسم (کوچک) صدا مزن. و کاری که سبب شود دیگران او را ناسزا گویند انجام نده. (مجلسی،71:1404/46).
برای به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای کودکان راهی جز تعلیم و تزکیه نیست، و اصولاَ هیچ بشری در هر مرحله از زندگی و در هر سن و سالی نمیتواند خود را از تعلیم و تزکیه بینیاز بشمارد، باید انسانها قواعد صحیح زندگی و برنامههای شرعی و اخلاقی را بیاموزند و در زندگی خود بکار بندند. اگر آموزش نباشد تزکیه ممکن نیست اگر چه از نظر رتبه و شرف، تزکیه بر تعلیم مقدم است. نقش معلم به قدری گرانقدر است که پیامبر اکرم میفرمایند: « بِالتَّعْلِیمِ أُرْسِلْتُ » من برای تعلیم فرستاده شدهام. ( مجلسی،1404: 1/206 ). و نقش معلمی از نظر تربیتی به قدری حساس و با اهمیت است که امام علی(ع) فرمودند: « مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ ». کسی که خود را در مقام راهبری مردم قرار میدهد، باید بیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد به تعلیم خویش اقدام کند، و تأدیب او به وسیله عملش قبل از تأدیب به وسیله زبانش باشد. کسی که معلم و مربی خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسی که فقط معلم و مربی مردم است. (حرعاملی،1409: 16/151). نکتهای که در اینجا بهتر است ذکر شود؛ این است که فرایند تربیت فرایندی تعاملی است، به طوری که در چندین آیه قرآن نیز به آن اشاره شده، از جمله آیه 14سوره اعلی که میفرماید: « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى‏ ». به یقین کسى که پاکى جست (و خود را تزکیه کرد)، رستگار شد. و آیه 9 سوره شمس « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها ». که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد‏. در این دو آیه خداوند نقش اصلی را به متربی میدهد. اما در سوره نساء آیه 49 آمده که « أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاء……». آیا ندیدى کسانى که خود را پاک و بى‏عیب مى‏شمردند؟ (چنین نیست) بلکه خداوند، هر کس را بخواهد پاک مى‏گرداند….این نقش را به خداوند میدهد. و در سوره جمعه آیه 2 این نقش را به پیامبران میدهد. « هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتاب‏ًََََُُّ وَ الْحِکْمَه…». و کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزکیه مى‏کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى‏آموزد. اما باید گفت که نقش اصلی به عهده خود متربی است، چنانکه آیه 9شمس و14اعلی در بر دارنده این نکته هستند که هر چند مربی یا والدین زمینه شکوفا سازی فطرت را فراهم میکنند، اما پیش رفتن در مسیر رشد کار خود متربی است. (شاملی،87: 23). شاکله وجودی انسان در کودکی شکل میگیرد در روایتی آمده که « مَنّ لَمّ یَتَعَلّمّ فی الصّغر لَمّ یَتَقَدّمّ فی الّکَبر». کسی که در کودکی نیاموزد در بزرگی نمیتواند جلو بیفتد. (تمیمی آمدی،1366: 43). بزرگترین رسالت معلم شخصیت دادن به دانشآموز است، معلمی که بتواند بین خود و شاگردانش پل دوستی بر قرار کند و با آنان صمیمی گشته و برخوردی سرشار از شادی و امید، محبت و بزرگواری داشته باشد موفق است؛ بر خلاف معلمی که رفتاری خشک و خشن دارد و با زور وفشار دانشآموزان را وادار به آموختن میکند. اولی استعداد نونهالان را شکوفا میسازد و دومی استعدادها را کور میکند. همچنان که امام علی (ع) میفرماید: « فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ ». به راستی اگر دل مجبور شود کور میشود. ( سید رضی، 1414: 193 ). بنابراین معلمی موفق است که بداند از تشویقها و تذکرات و تحذیرها کجا استفاده کند، تا موجبات رشد و کمال دانشآموزان را فراهم ساخته، و از دلسردی و سستی آنها در امر تحصیل علم و دانش جلوگیری نماید. امروزه متأسفانه بعضی از افرادی که وظیفه خطیر آموزش و پرورش را بر عهده گرفتهاند، مانند یک فرمانده مستبد همواره با جمله بکن نکن قدرت خود را به رخ افرادی که تحت تربیت آنها هستند میکشند، بدون اینکه به شخصیت و خصایل ذاتی و اکتسابی آنها احترام کنند. به همین جهت است که همواره شکافی عمیق میان این دو طبقه که باید بیش از همه طبقات به یکدیگر نزدیک بوده و با هم تفاهم داشته باشند وجود دارد و نتیجه مطلوب کمتر گرفته میشود. بهتر است خصوصیات جسمی و روانی افراد شناخته، و واکنشهای مختلفی که در برابر پدیدههای مختلف از خود نشان میدهند کشف شود در این صورت امکان آموزش و پرورش آنها به نحو مطلوبی خواهد بود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اصول و مبانی تربیتی
اصول:
همانطورکه قبلا ذکر شد، اصول با احکام ناظر به بایدها و نبایدها سروکار دارند، و همواره در ارتباط با مبانی بررسی میشوند و به کار میروند. اصول، هیچگاه بینیاز از مبانی نیستند، به طوری که میتوان گفت اصول و مبانی لازم و ملزوم یکدیگرند. اصول بر پایه مبانی، وضع و تدوین میشوند. و مبانی نیز از طریق اصول، تشخص مییابند. بنابراین اصول تعلیم و تربیت، مشتمل بر سلسلهای از ضوابط، قواعد و دستورالعملهای آموزشی ـ تربیتیاند، که با تکیه بر مبانی میتوانند راهنمای اندیشه و عمل معلمان و مربیان قرار بگیرند. گاهی از اصول به حکمت عملی نیز تعبیر میشود، یعنی دریافت خط مشی زندگی آنچنان که باید باشد. به طور کلی در امر تعلیم و تربیت اصول بعد از مبانی قرار دارند. نکتهای که در اینجا حائز اهمیت میباشد، این است که بین اصول و مبانی باید رابطه و هماهنگی وجود داشته باشد. مثلا اگر مبانی تعلیم و تربیت الهی است، اصول آن نیز باید الهی باشد. در غیر این صورت ناهماهنگی میان این دو عنصر رخ میدهد. بنابراین اصول تعلیم و تربیت به منزله راهنمای عمل، تدابیر تعلیمی و تربیتی ما را هدایت میکنند. (حسینی،1379 :202).
اصول نظام تربیتی اسلام را میتوان در دو مقوله مکتبی، اجرایی طبقه بندی کرد:
اصول مکتبی.
این اصول، اصولی هستند که از منابع و مآخذ اصیل اسلامی گرفته شدهاند، منابعی که درباره انسان به عنوان موضوع تربیت بحث میکند. (حسینی، 206:1379). اصول مکتبی به این موارد میپردازد:
الف ) اصل کرامت و شرافت ذاتی انسان
این مسأله در آیه 70 از سوره بنی اسرائیل به صراحت بیان شده است: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً ». ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و او را در خشکی و دریا به حرکت آوردیم. روزی پاک به آنها ارزانی داشتیم و آنان را بر بسیاری از مخلوقات برتری دادیم. همچنین طباطبایی بر آن است که بر اساس مطالعه قرآن کریم سه مسئله زیر به وضوح به چشم میخورد:
1ـ انسان برگزیده خداوند است.
2ـ انسان با همه نقصهایی که دارد به مقام خلافت خداوند در زمین انتخاب شده است.
3ـ انسان کشنده بار امانتی است که خود به آن گردن نهاده است. (طباطبایی،1417/6).
ب ) اصسل مساوات و برابری
در آغاز سوره مبارکه نساء این آیه آمده است: « یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساء ». هان ای مردم از خدا بترسید خدایی که شما را از نفسی یگانه آفرید، و با آفرینش جفت از همان نفس یگانه مردان و زنانی فراوان بوجود آورد. مسئله تساوی و برابری انسانها اعم از زن و مرد به خوبی از آیه شریفه فوق استفاده میشود؛ که این اصل در کلام پیامبر رحمت به صورت روایت معروف « النَّاسُ کَأَسْنَانِ الْمُشْطِ سَوَاءٌ ». یعنی مردم همانند دانههای شانهاند بیان شده است. (صدوق،4:1413/379). و در کلام امام علی (ع) رنگ و جلای یک دستور حکومتی به خود گرفته است. امام در نامه معروف خود به مالک اشتر میفرماید: ای مالک مردمی که تو بر آنها فرمانروایی خواهی کرد دو دستهاند، یا با تو برادر دینیاند یا آنکه شبیه و مماثل تو در امر خلقت و آفرینشند. ( فانّهم صنفانٌ اما أخٌ لک فی الدین أو نَظیرٌ لک فی الخلق ). (سید رضی،1414، 427) ، تساوی انسانها از لحاظ منشأ و بنیان خلقت تنها متوجه ارزش و احترام به مقام انسانی است و هرگز نباید به معنای عدم تفاوت تعبیر شود، زیرا تفاوت وجود دارد و این مطلب در روایات به این شکل آمده است: (لَا یَزَالُ‏ النَّاسُ‏ بِخَیْرٍ مَا تَفَاوَتُوا فَإِذَا اسْتَوَوْا هَلَکُوا): مردم تا زمانی که اصل تفاوت را در میان خود بپذیرند زندگی آنان همراه با خیر و خوشبختی است و لیکن زمان نابودی آنان زمانی فرا خواهد رسید که دعوی تساوی کنند. (مجلسی،74:1404/385).
پ) اصل مرحلهای بودن رشد جسمی و عقلانی
« یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَیِّنَ لَکُم‏».( حج: 5). در این آیه با اشاره به زیبایی آفرینشهای الهی از مرحلهای بودن خلقت اولیه انسان که در اول خاک و سپس نسل انسانی بوده سخن به میان آمده و مراحل تکامل روحی و عقلانی او برشمرده شده است.

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید